نگاهي به پديدار شناسي اينستاگرام: اينستاگرام با ما چه مي‌کند؟

  • وحید یامین پور
  • جمعه, 15 بهمن 1395 ساعت 10:02

وحید یامین ‍پور
از چندي پيش نگاتيو کالاي گران و خاص بود که نه ارزان به دست مي‌آمد و نه ارزان مصرف مي‌شد. محدوديت داشتن نگاتيو، عکاسي را به هنر تبديل کرده بود. چشم عکاسان بايد سوژه و قاب را با وسواس مي‌جست و انتخاب مي‌کرد. بنابراين هر چيزي شانس آن را نمي‌يافت که به «عکس» تبديل شود. بنابراين عکس امري همه‌جايي و همگاني نبود و کم‌وبيش به بخشي از حوزه‌ي فاخر مصرف فرهنگي مربوط مي‌شد. حتي آن هنگام که بنا بود يادگارهايي از اشخاص بر روي ديوار يا طاقچه قرار بگيرد، آييني از آماده‌سازي و ژست‌هاي تعريف‌شده طي مي‌شد؛ چون احتمال تکرار و تعدد آن آسان نبود.
با ديجيتال شدن عکاسي، توليد و مصرف عکس آن‌چنان آسان و هرجايي شد که به بخشي از زندگي روزمره تبديل شد. گوشي‌هاي تلفن همراه و نرم‌افزارهاي موبايلي جزء جزء زندگي را قاب‌بندي مي‌کنند و به اشتراک مي‌گذارند. به‌نوعي عکس به زبان بي‌زبان گفتگو و تعاملات ميان فردي بدل شده و جاي متن و مفهوم را گرفته است. زندگي انباشته از عکس و تصوير چگونه بايد ادراک شود؟ در اين ميان «اينستاگرام» با جذابيت رو به تزايد خود، تصويري جديد از دنيايي است که زندگي به روايت عکس را در خود جاي‌داده است. اما رمز و راز اين جاذبه چيست:
 1- عکس سلفي، فردگرايي سوبژکتيويستي؛
تفاوت رمان جديد با قصه‌هاي گلستان سعدي يا کليله‌ودمنه چيست؟ ايران عليرغم اينکه سرزمين ادبيات و قلم بوده است اما هيچ‌گاه اثري شبيه به «رمان» را در ميراث ادبي خود ندارد. پرداختن به جزييات احوال و اقوال و بازگويي اغراق‌آميز ابعاد زندگي دنيوي در سنت ادبي و هنري ما امري نامطلوب بوده است. فرهنگ و ادبيات انسان‌مدار مدرن در گفتن و به تصوير کشيدن جزييات نفساني مبالغه مي‌کند و اين نشاني از «سوبژکتيويته» رخنه کرده در وجود انسان مدرن است. وقتي دوربين‌ها به سمت فاعل عکاسي برمي‌گردد و خود را سوژه مي‌کند(سلفي) در واقع گويي حيث وجودي خويش را برتر از همه‌ي جهان پيرامون خود درک مي‌کند. عکس سلفي، آوردن «خود» از حاشيه است به کانون توجه؛ هم توجه خود و هم ديگران. فرد منتشر در تاريخ امروز ما هرقدر بيشتر بي‌مايه مي‌شود بيشتر «خود» را به رخ مي‌کشد. يکي از تجليات اين فردگرايي سوبژکتيويستي در «خودنمايي اجتماعي» و«تن نمايي» است. صفحه‌ي شخصي فرد منتشر در اينستاگرام درعين‌حال که پرده‌برداري تصويري از ابعاد متکثر و پاره‌پاره‌ي ذهن اوست، بيرون آوردن هرکس از بعد مخفي و باطني وجودش به عالم تظاهر و ابراز است. ممکن است در گرايش‌هاي مدرن مطالعات روان‌شناختي، اين به‌اتفاق عنوان رها شدن افراد از «درون‌گرايي» يا «خودسانسوري» اطلاق شود، و اين هم دقيقاً مرحله‌اي از اخلاق فردگرايانه‌ي اومانيستي است.
 2- حجاب نمايشي و کشف حجاب تدريجي؛
در اين ميان حضور تصويري عفيفانه‌ي زنان و دختران در اينستاگرام مسئله‌ي متناقض نماي ديگري است. آن‌ها هم خود را مي‌پوشانند و هم به رخ مي‌کشند. نمايش شيوه‌ي پوشش نوعي ابزار ابراز هويت است. از طرفي بايد پوشش و حيا و عفاف به‌عنوان يک هويت به چشم آيد و چشم پرکن باشد و از طرفي بايد مصداق عفاف و حجاب باشد و اين همان پارادوکس تصويري شدن زنان محجبه است. وسوسه‌ي «خودنمايي» اينستاگرام ابتدا زنان مؤمنه را در «لانگ شات» قرار مي‌دهد و آرام‌آرام به چشم بيننده نزديک مي‌کند. خاصيت جلوه فروشي اينستاگرام به‌تدريج بر دختران غلبه مي‌کند و کشف حجابي تدريجي رخ مي‌دهد چراکه اساساً اينستاگرام دنياي جلوه فروشي و اشتراک‌گذاري همه‌ي ابعاد يک زندگي هرجايي و دم‌دستي است؛ قرار دادن همه‌ي پستو در ويترين؛ حتي اگر شهروند اين شهر رؤيايي بخواهد از معنوي‌ترين حالات خود تصويرسازي کند درواقع چه اتفاقي مي‌افتد؟ به نمايش گذاشتن نفساني احوالي که نمايشي نيست. چيزي مانند «تظاهر به اخلاص» يا «نمايش عفاف»!
 3- لذت ابراز عقيده در جنگ گفتمان‌ها؛
بسياري از کاربران شبکه‌هاي اجتماعي شيفته‌ي امکان بلندبلند گفتن باورمندي‌هاي خود هستند. در دنيايي که وجه بارزش تکثر گفتمان‌هاست، اينستاگرام مانند اين است که در ميان همهمه‌ها و شلوغي‌هاي خيابان يک تابلو بلند کرده باشي تا توجه ديگران را به يک شعار جلب کني. افشا کردن دائمي باورمندي‌ها و به‌خصوص قرار گرفتن در حلقه‌اي از تأييدها يا طردها، به يک لشکرکشي مجازي مي‌ماند. بخشي از لذت بودن در اين دنياي ظاهراً مجازي، به امکان برهنه کردن ذهن نه‌چندان استاندارد در برابر چشم‌هاي ديگران است.
 4- پارادوکس آزادي و خشونت؛
حضور فالوورها به‌مثابه تماشاگراني که براي يک سخنران کف مي‌زنند، واجد وجه محدودکنندگي هم هست. هر ابراز عقيده‌اي با تائيد، رد يا «نفهميدن» مواجه مي‌شود. در غالب اوقات احساس آزادي ناشي از بلندبلند گفتن باورمندي‌ها، با تلخي ناشي از «نفهميدن» يا طرد درهم مي‌آميزد. از آنجاکه اينستاگرام واجد وجه بصري بيشتري است، براي شخصيت‌هاي سمعي محدودکنندگي بيشتري دارد. آن‌ها که به دنبال انتقال مفاهيم از طريق مفاهيم هستند، در اينستاگرام غالباً مغبون‌اند؛ اما حتي سرخوردگي ناشي از طرد يا نفهميدن، با امکان لذت‌بخش ديگري ترميم مي‌شود. اينستاگرام هم مانند اغلب شبکه‌هاي اجتماعي قدرت محوکنندگي و حيات‌بخشي را به شهروندان خود مي‌دهد. اوج خشونت در اين دنيا، با «بلاک کردن» به‌مثابه دستور معدوم کردن همراه است؛ مانند قيصر روم که انگشت شست خود را براي اعطاي حيات يا گرفتن جان گلادياتورها حرکت مي‌دهد. از طرفي آرام‌آرام احساس آزادي در بيان يله و بي‌حدوحصر باورمندي‌ها با وحشت ناشي از تفتيش عقايد شهروندان ديگر مواجه مي‌شود. ذهن آزاد به‌تدريج مي‌آموزد که براي کمتر طرد شدن و امکان کنترل واکنش‌ها به استانداردسازي و تراشيدن حرف‌ها دست بزند و اين‌چنين است که احساس رها بودن فرومي‌نشيند.
نتيجه:
توجه داشته باشيم که پديدارشناسي به معناي توجه به اقتضائات پديده‌ها و جنبه‌هاي قدرتمند دروني آن‌هاست و نه انکار تماميت اراده و اختيار انسان؛  اين تحذير از آن باب بود که در ورطه‌ي دترمينيسم(جبرگرايي) تکنولوژي نغلطيم و تمام پديده‌هاي اخلاقي، اجتماعي و روان‌شناختي را معلول يک امر تکنيکي ندانيم. ولي تأملات پديدارشناسانه ساده‌لوحي ابزارانگارانه را هم نفي مي‌کند. هستند بسياري که تفاوتي در انواع رسانه‌ها و تکنولوژي‌هاي ارتباطي نمي‌بينند و تصور مي‌کنند مي‌توانند به‌راحتي آن‌ها را در اختيار بگيرند و به انقياد خود درآورند و در امان بمانند. به‌طور مثال هستند کساني که با مقاومت فرهنگي بخواهند بر اقتضائات سوبژکتيويستي و عريان کننده‌ي اينستاگرام غلبه کنند؛ و اين خود جالب خواهد بود که منتظر نتيجه‌ي اين تنازع باشيم. مهم‌ترين نکته براي غلبه بر اين اقتضائات، خودآگاهي به ماهيت و کارکرد اين نرم‌افزار و تغيير شيوه‌ي بودن در آن فضاست. به تعبيري هرکس شهروند مطيعي براي اين عالم تکنيکي باشد به اقتضائات آن تن در داده؛ بنابراين شوريدن بر اين اقتضائات، زمينه‌ي در امان ماندن و کمتر لطمه ديدن است

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.