به بهانه فرارسیدن سالگرد شهادت سردار شهید ناصرقاسمی/ من مستخدم هستم!

  • چهارشنبه, 07 بهمن 1394 ساعت 02:19

جوان همدان/ شهید ناصر قاسمی سال ۱۳۳۷ در همدان متولد شد. کودکی‌اش را در این شهر گذراند وبرای فراگیری دانش راهی مدرسه شد.دوران ابتدایی را سپری کرد و وارد مدرسه راهنمایی شد.او در این دوره با افرادی آشنا شد که با مردم عادی کوچه و بازار فرق داشتند،حرفهایی می زدند که در آن روزگار جرم محسوب می شد و زندان داشت،اما با این وجود ناصر شیفته این افراد شد،حرفهای آنها انگار حرف دل ناصر بود.
او با آنها وجه اشتراک زیادی داشت،تقید به مذهب و علاقه به قرآن واهل بیت پیامبر(ص)،ظلم ستیزی ویار مظلوم بودن.
مدتی که از این آشنایی گذشت او در کنار تحصیل به مبارزه با طاغوت نیز روی آورد، از هر فرصتی برای خدمت به اسلا م و انقلاب اسلامی که سیدروح الله موسوی خمینی(ره) آغاز کرده بود استفاده می کرد.
شرکت در تظاهرات واعتراضات خیابانی،حضور در هسته‌های مبارزاتی که توسط مردم کوچه وبازار تشکیل می شد،از جمله کارهای ناصر قاسمی در این دوران بود.
بعد از به ثمر نشستن خون هزاران شهید وپیروزی انقلاب اسلامی او تحصیلاتش را ادامه داد ودیپلم گرفت.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی او ابتدا وارد بسیج شد .بعد از مدتی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. مدتی از حضور او در این نهاد می گذشت که به ‌خاطر کارایی و شجاعت به‌عنوان فرمانده بسیج همدان منصوب شد. او در این مسئولیت خدمات ارزنده‌ای برای شیفتگان روحیه بسیجی انجام داد.
او علیرغم مشغله فراوان کاری که در پشت جبهه داشت،اما هیچ گاه از فکر جبهه و جهاد غافل نبود.از هر فرصتی برای حضور در جبهه وعملیات استفاده می کرد.اوبیشتر دوران دفاع مقدس را در جبهه بودودر عملیاتی که رزمندگان اسلام برای بیرون کردن متجاوزین از خاک مقدس ایران یا تعقیب آنها در خاک دشمن انجام دادندحضور داشت . در جبهه ها وعملیات‌ فراوانی شرکت کرد و مسئولیتهای متعددی را در این راه پذیرفت. آخرین مسئولیت ناصر قاسمی،ریاست ستاد»لشکر۳۲انصارالحسین(ع)» بود.او با این سمت در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد و مثل همیشه علیرغم اینکه ماموریت سازمانی اوایجاب می کرد کیلومترها پشت جبهه باشد،با برداشتن اسلحه در عملیات حضور یافت ومانند پاسداران وبسیجیان رزمنده به جنگ با دشمنان رفت و در جبهه ی شلمچه،بر اثر اصابت ترکش خمپاره برسینه‌اش به شهادت رسید.

خاطراتی از شهيد ناصر قاسمي


1.همسر شهید

بهار سال ۶۳ ۱۳روز دوازدهم فروردین،افتخار آشنایی با ایشان را پیدا کردم، و ما در آن موقع برای دیدن اقوام به همدان رفته بودیم چون خودم ساکن تهران بودم، ایشان در همان جلسه اول که برای آشنایی آمده بودند نور ایمان و اون جذابیت مردانگی در چهره اش پیدا بود اگر کسی دنبال نور خدایی بود در همان برخورد اول این را می دید.
ایشان در همان جلسه اول شرایط کاری خود را گفتند.که این سیری که انتخاب کردن،شهادت،اسارت وجانبازی به دنبال دارد.و اگر می توانم و آمادگی اش را دارم با ایشان همراه شوم .بنده با توکل به خدا قبول کردم و نسبت به انتخاب خودم آگاهی کامل داشتم و خدا می داند بعد از سالها از این انتخابم پشیمان نیستم.و اگر زمان به عقب برگردد و بخواهم انتخاب کنم باز شهید قاسمی را انتخاب می کنم.
در تاریخ 20/۱/63 مراسم عقد خیلی ساده ای برگزار شد.و بنده سعادت بودن در کنار ایشان را پیدا کردم. ایشان در حال که خیلی جدی و منظم و مقید بودند،خیلی عاطفی و با محبت و شوخ طبع هم بودند.
یکی از خصوصیت ویژه ایشان رعایت کردن مسائل اخلاقی بود،مسائل اخلاقی و خصوصاً محرم و نامحرمی را رأس اخلاق قرار داده بودند، یکی از خواسته های ایشان در زمان عقد این بود که اگر اتفاقی برای ایشان افتاد صبور باشم و صدای من را نامحرم نشنود و حرکتی نکنم که بعضی از خانمها موقع مصیبت می کنند.یعنی حجابشان به هم می ریزد و صدایشان را نامحرم می شنود و ایشان می گفتند از این کارها راضی نیستند.
بعدازیکسال،اولین فرزندمان»سمانه»به دنیا آمد. و ایشان در بسیج ناحیه همدان مشغول بودند .خدا شاهد است دیگر ما او را نمی دیدیم یعنی از صبح ساعت ۷ می رفتند و ساعت ۱۲-۱۱ شب برمی گشتند، وقتی گاهی اوقات اعتراض می کردم و می گفتم،خوب همسایه های ما هم سپاهی هستند چرا وضعیت آنها اینطور نیست و آنها به موقع می روند و سر موقع برمی گردند, ایشان می خندید ومی گفت: هرکس مسئول عمل خودش است .خدا شاهد است اگر سمانه مریض می شد نمی دانستم او را با چه کسی دکتر ببرم.
بیش از۲ سال کنارایشان بودم و شاید به ظاهر مدت کوتاهی بود ولی خدا می داند به اندازه تمام طول عمرم درس زندگی آموختم.
وقتی ایشان مسؤل بسیج همدان بودند.گاهی اوقات ماشین بسیج را به خانه می آورد. و اگر می خواستیم جایی برویم با ماشین بسیج نمی رفتیم می گفت بنزین بیت المال است و نمی توانم ماشین بیاورم.
ایشان کار در سپاه را شغل نمی دانستند، بلکه خدمت می دانستند و می گفتند اگر جنگ تمام شود از سپاه بیرون می آیند و اگر بشود به لبنان می روند و در آنجا به مبارزات خود ادامه می دهند.

 2.مادرشهید
هروقت از او می پرسیدم در سپاه چه کاره ای؟ می‌گفت : من در سپاه جارو می‌کشم. واقعاً باور کرده بودم که او در سپاه مستخدم است حتی وقتی که برایش می خواستم خواستگاری کنم در پاسخ به سوال همسرش که گفت شغل پسر شما چیست ؟ گفتم پسرم درسپاه مستخدم است . روزی در مسجد جامع دیدم شخصی بسیار شبیه به پسرم دارد سخنرانی می کند . جلو رفتم و در عین ناباوری دیدم خودش است . وقتی که از دیگران سوال کردم فهمیدم که ناصر یکی از سرداران سپاه است و من اصلاً از این موضوع اطلاعی نداشتم.


وصیت نامه شهید ناصر قاسمی
«و الصّابرین فی البأساءِ و الضّـرّاءِ و حینَ البَأس اولئِک الذین صَدقوا و اولئک هم المُتّـقـون»
کسانیکه در سختی و سختی آسیبها، هنگامه کارزار مقاومت می‌نمایند ایشانند که راست گفتند و ایشان همان پرهیزکارانند.
با درود به حضور حضرت بقیه ا… الااعظم امام زمان(عج) و با درود به حضور امام خمینی و با درود به روان پاک شهدای اسلام از صدر تا کنون خصوصا شهیدان میهن اسلامی مطالبی چند را جهت یادآوری معروض می‌دارم، البته خدا می‌داند که خود را قابل نوشتن نمی دانم ولی برای رضای حق و از آنجا که احساس وظیفه می‌کنم مطالبی را می‌نویسم.
خواهران و برادران حزب ا… یقینا در جریان هستید که این امت از ظلمات به نور،هدایت گردید.از تاریکیها رهایی یافت.و این نبود جز لطف خداوند، رهبری پیامبر گونه امام امت و ثمره خون شهیدان،چه آنان که در سیاه چاله های رژیم ستم شاهی،چه آنان که گمنام در صحنه های نبرد، و چه شهیدان بزرگوار محراب و آیت ا… بهشتی و رجایی و باهنر،و سایرین که عاشقانه جان در راه محبوب دادند تا به وظیفه‌ای که شناخته بودند عمل نمایند. و درس اینگونه بودن را در تمام مراحل زندگی به ما دادند. حال آنانکه صراط مستقیم را یافته‌اند، مواظب باشند خدای ناکرده منحرف نشوند.
امت حزب ا… بعد از این ،انقلاب، بعد از لطف الهی و رهبری،به یک چیز نیاز دارد، و آنرا که امام کبیرمان فرمودند، «وحدت کلمه» است آنانی که تشخیص وظیفه داده‌اند و می‌خواهند به آن عمل نمایند. بدانید که فقط و فقط بدنبال امام امت حرکت کنید، و لاغیر. خدا را همیشه در نظر داشته باشید، و از خود محوری‌ها دست بردارید.خیال نکنید قیّم مردم هستید. تحت هر نام و عنوان، این ملت را، خود را،شناخته و یک رهبر بیشتر ندارید و به خاطر خدا باعث نشوید این وحدت خدشه‌دار گردد و مردم را سرگردان نکنید. دشمن از این فرصت استفاده کرده و درصدد است خدمتگزاران صدیق اسلام را منزوی نماید و با ایجاد جو شایعه، قصد دارد مسئله جنگ را مختل نماید و در این رابطه، برادران خدمت گزار برای حفظ این وحدت باید گذشت و ایثار نمود،و مهم نیست که در این راه حتی آبرو و همه چیز خود را خالصانه فدا کنیم . دراین زمینه،دست اندرکاران سیاسی روحانیت از همه مردم مسئول تر هستند.
مطلب سوم، جنگ است به فرموده امام مسئله جنگ هنوز در رأس امور است. و نیز اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد،ما ایستاده‌ایم و امت رزمنده ما بداند،تا ظلم در جهان باقیست ما وظیفه داریم با آن مبارزه کنیم و این خیال که بعد از سقوط صدام جنگ تمام است صحیح نیست و من تصور می‌کنم بعد از گرفتن قدس عزیز، امت اسلام باید هجوم نهایی را جهت درهم کوبیدن کاخهای کرملین و سفیدو..،آغازنمایند و جهان را از وجود ظالمین پاک نمایند. شاید خیلی‌ها بگویند فکری کرده و یا چیز دیگر، بنده نمی‌خواهم بگویم اینها در یک زمان کوتاه انجام خواهد شد، بلکه می‌خواهم بگویم وقتی بینش مردم برای جنگ کاخ سفید و کرملین باشد، دیگر دچار خستگی نخواهدشد و جدی تر عمل خواهد شد البته مسئله درست است و در نهایت قدرت اسلام باید جهانگیر شود وتمامی مردم جهان،اسلام بیاورند واین مطلب انشاء ا… توسط آقا امام زمان تحقق خواهد یافت به همراه سربازانی که خود را آماده کرده‌اند.

خطاب به پدر و مادرم:
امیر المومنین(علیه السلام) به «بن اسعد» چنین می‌فرماید: اگر در مرگ پسرت غمگین و پریشان گردی،این غم و پریشانی بی‌جا نخواهد بود ولی اگر صابر و شکیبا باشی،در نزد خداوند هر مصیبت و غمی را پاداشی خواهد بود.ای«بن اسعد»اگر صبر کنی و بردبار باشی،مشیت خداند به تو می‌رسد و تو پاداش می‌داری،و اگر بی تابی کنی،حکم خداوندی بر تو واقع گشته در حالی که گناه کردی.
شهادت عنوان و منصبی نیست که در این جهان به انسان نسبت دهند و یا کسانی آنرا قبول نمایند و غیره. فقط حضرت باری تعالی است که می داند و باید قبول کند همراه با نیت خالص، لذا حقیر نامی از شهادت خود نمی‌برم زیرا در دم آخر نمی‌دانم چه وضعی خواهم داشت،اگرچه کشته شوم، لیکن امید به رحمانیت خداوند دارم که لحظات آخر با ایمان از دنیا ما را ببرد و خدا را به مظلومیت امام حسین (ع) قسم می‌دهم که مرگم را شهادت در راه خودش قرار بدهد.
والسلام
خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
پاسدار شهید ناصر قاسمی

شناسنامه شهید
سردار رشید اسلام شهید ناصر قاسمی
تحصیلات : دیپلم
سمت : فرمانده بسیج محل شهادت : شلمچه
عملیات : کربلای ۵
تاریخ شهادت :  ۰۱ / ۱۱ /۱۳۶۵

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.