برگي از تاريخ همدان/استعفاي رضاشاه و به قدرت رسيدن محمدرضا

  • مصطفی نوری محب
  • جمعه, 31 ارديبهشت 1395 ساعت 22:29

/جوان همدان- مصطفی نوری محب/ پس از حملهي متفقين به ايران در شهريور 1320 ش، رضاشاه که در موضعي کاملاً انفعالي قرارگرفته بود و ميديد که ديگر از آنهمه جبروتي که تنها براي مردم بيچارهي ايران به نمايش درميآمد خبري نيست، تن به قضا سپرده ، خود را تسليم سرنوشت نمود. به دستور وي در عصر سوم شهريور، جلسهي مجلس شوراي ملي تشکيل شد. خبر مزبور توسط علي منصور، نخستوزير وقت ، به اطلاع نمايندگان و خبرنگاران جرايد رسيد. رضاشاه که دست خود را از همهجا کوتاه ميديد،  دست به دامن روزولت، رئيسجمهور آمريکا شد؛ شايد با وساطت وي مخاصمات موجود پايان يابد. اين نقشه نيز راه بهجايي نبرد؛ چراکه ستاد بزرگارتشتاران رضاشاه پوسيدهتر از آن بود که بتواند حتي چند روز از فروپاشي خود جلوگيري نمايد تا چه رسد به مقاومت در برابر مهاجمان.

روز پنجم شهريورماه، منصور استعفا کرد و محمدعلي فروغي بهجاي وي نشست و مأمور تشکيل کابينه گرديد تا شايد در کارها فرجي حاصل گردد. وي در روز ششم شهريورماه دستور ترک مقاومت نيروهاي نظامي- که خود از آغاز به آن دستزده بودند- را صادر کرد. روز هشتم شهريور نيز به دليل اينکه بيم واکنش قهرآميز مردم عليه رضاشاه ميرفت، در تهران حکومتنظامي اعلام شد. در همين زمان رضاشاه فرصتي يافت تا خانوادهاش را از شهر خارج کرده، راهي اصفهان نمايد.

رضاشاه روز 25 شهريور- يک روز قبل از ورود متفقين به تهران- تن به استعفا داد و با واگذاري امور سلطنت به وليعهد خود، محمدرضا پهلوي، بهطور رسمي از کار سلطنت کناره گرفت. .وليعهد جوان در 26 شهريور با حضور در مجلس شوراي ملي و قرائت سوگندنامهاي مبني بر حفاظت از قانون اساسي مشروطيت ايران و تلاش براي سعادت و عظمت دولت و ملت ايران ، بهطور رسمي جانشين پدر گرديد و بدينسان، فروغي، بزرگترين خدمتش به خاندان پهلوي، يعني انتقال آرام قدرت از رضاشاه به محمدرضا پهلوي را با موفقيت کامل انجام داد. رضاشاه نيز که ديگر در بين مردم و حاميان خارجياش جايي نداشت ، به طرز تحقيرآميزي از ايران تبعيد و مدتي در جزيرهاي به سر برد تا اينکه در مرداد 1323 درگذشت.

بعد از سقوط رضاشاه و فرار وي از کشور، واکنش مردم همدان به دو شکل متبلور گشت؛ آنها ازيکطرف از اينکه سايهي بيدادگران چون رضاشاه را از سرخود کم ميديدند، خوشحال و از طرف ديگر، از اينکه شهرشان به دست نيروهاي بيگانه اشغال گشته ناراحت بودند. اين ناراحتي بعد از بروز عواقب حضور نيروهاي بيگانه در شهر، همچون قحطي ، گراني،  بيماريهاي مختلف و ... که در مبحث قبل به آنها اشاره شد، تشديد گرديد.

مردم همدان در زمان ديکتاتوري رضاشاه درنهايت فقر و فلاکت و تنگناي اجتماعي و فرهنگي قرار داشتند؛ چنانکه در بحث اصلاحات به آن اشاره شد. در قضيهي متحدالشکل نمودن البسه، بسياري از روحانيون همانند زينالعابدين انواري و شيخ ابراهيم نوري، ناگزير از ترک شهر همدان شده در روستاهاي همجوار ساکن شده بودند. از طرف ديگر، قشر عظيمي از جمعيت اين شهر ، يعني زنان، بهواسطهي طرح کشف حجاب در خانههاي خود زندانيشده بودند و عملاً از عرصهي فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي شهر کنار گذاشتهشده بودند. در اين دوره، از مطبوعات پويا و انتقادگر خبري نبود و تعداد مطبوعات شهر از تعداد انگشتان يکدست تجاوز نميکرد. حتي گاهي تنها يک نشريه  وجود داشت. همچنين از انتخابات آزاد و مردمي نيز خبري نبود و طبق دستور رضاشاه ، افراد خاصي بايد انتخاب و راهي مجلس ميشدند. براي نمونه در دورهي نهم مجلس شوراي ملي، مخبر فرهمند، تنها با توصيهي رژيم و کمک نظامي راهي مجلس شد. انتقادات و اعتراض مردم همدان نيز بهجايي نرسيد. اين قضيه بهاندازهاي آشکار و فضاحتبار بود که مصدق در دادگاه لاهه براي نمونه دربارهي عدم دخالت مردم در انتخابات نمايندگان مجلس شوراي ملي، اسناد آن را ارائه نمود تا جهانيان بيشتر به واقعيت ديکتاتوري رضاشاه پي ببرد.

انقلاب اسلامي در همدان/ابوالفتح مؤمن/جلد اول/صفحه 244 -246

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.